تبليغاتX
هیاهوی دل‌نشین ِ بودن

هیاهوی دل‌نشین ِ بودن

گوش کن جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های تورا...


زن  خسته و خموش به انتهای این جاده‌ی پرفرازونشیب ِ ناهموار رسیده بود و به دخترکِ  گریزپای ِ  چالاکی‌ فکر می‌کرد که در ابتدای جاده بر بلندای رویاهای دست‌نیافتنی‌اش ایستاده بود و با فکر پرواز به مسیری که بی‌انتها به نظر می‌رسید چشم دوخته بود.... زن بی‌حرکت ایستاده بود .... مدت‌ها بود که دخترک را گم بود و رویاهای دخترک را.... 

حالا که زن به انتهای این جاده‌ی پرفرازونشیب ِ ناهموار رسیده بود، فهمید که چقدر دلش برای آن دخترکِ گریزپای ِ چالاک تنگ شده است.... 


پ.ن: عنوان از اشعار سهراب سپهری


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 0:35  توسط آزیتا رصافی  | 

مستند روبان قرمز/ من با ایدز زندگی می‌کنم....



سرانجام تصویربرداری سریال مستند روبان قرمز/ من با ایدز زندگی می‌کنم، برای گروه مستند شبکه‌ی یک به پایان رسید. این برنامه فراز ونشیب زیادی طی کرد، اما خوشحالم که نتیجه‌ی اون به کیفیت و ساختاری که مدنظرم بود بسیار نزدیکه..... طبیعتاً اندوه و دغدغه‌ی من درباره‌ی بیماری ایدز و مشکلات و پیامدهاش مثل بقیه‌ی موضوعات اجتماعی که این سال‌ها بیشتر کار می‌کنم باقیه ... آمارها نشون می‌دن که این‌روزها انتقال بیماری ایدز از طریق روابط پرخطر جنسی جای خودش رو به انتقال از طریق سرنگ آلوده داده......و نکته‌ی مهم که در بخشی از فیلم هم به اون اشاره می‌شه اینه که چرا به قیمت این‌که ثابت کنیم در کشوری اسلامی و مقید به باورهای مذهبی زندگی می‌کنیم، این موضوع هنوز خط قرمز رسانه‌ها محسوب می‌شه و مثل خیلی چیزهای دیگه به‌جای شفاف‌سازی و آموزش و آگاهی دادن به مردم، با انکار موضوع شرایط شیوع و ابتلا بیش از پیش این بیماری رو فراهم می‌کنیم....

از من خواسته شده که برنامه رو خارج از چارچوب‌ها و ممیزی‌های رایج تلویزیون بسازم.... اما برای پخشش نگرانم و امیدوارم که مدیران بالاتر به اندازه‌ی مدیرگروه مستند شبکه‌ی یک ضرورت پخش این برنامه رو احساس کنن.....

عوامل این برنامه: تهیه‌کننده و کارگردان: آزیتا رصافی- تصویربردار: رامین دانیالی- صدابردار: فاطمه‌رسول‌زاده- دستیار تصویر: حسام نجفیان- تدوین: آرش رصافی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:45  توسط آزیتا رصافی  | 

قسمت هشتم مجموعه‌ی مستند مشاهیر تهران: دکتر رواقی



در آخرین روزهای سال ساخت فیلمی مستند از مجموعه‌ی مشاهیر تهران درباره‌ی دکتر علی رواقی را آغاز کردم. علی رواقی که متولد ۱۳۲۰ در مشهداست استاد ادبیات فارسی، قرآن‌پژوه و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. هرچند که نام او کمتر دربین عامه‌ی مردم شنیده شده، اما سال‌هاست که در دفتر کار شخصی‌اش در خیابان گاندی به کار تألیف و ترجمه و پژوهش مشغول است.... او در زمینه‌ی انواع فرهنگ‌ها فعالیت‌ها وآثارباارزشی مثل فرهنگ قرآنی و شاهنامه دارد.... عجیب که بی هیچ حمایت جدی و کار سخت و فرسایشی خسته نمی‌شود! این که می‌گویم سخت به بخشی از کار نوشتن فرهنگ برمی‌گردد که او به کمک دانشجویان و محققانش به فیش برداری از کتب مختلف در کاغذهایی کوچک که روی میزهایی که در کنار هم طول آن‌ها به چندین ده متر می‌رسید، مشغول بود. به نظر کار یکنواخت و کسل کننده‌ای می‌رسید اما نتیجه‌ی این کار به زعم من یکنواخت که گاهی بیست یا سی سال طول می‌کشد فرهنگ‌های باارزشی‌ست که دراختیار متخصصین و عموم قرار می‌گیرد..... 

عوامل: نویسنده و کارگردان: آزیتا رصافی- تصویربردار: رامین دانیالی- تدوین و صدابرداری: محمدرضا سرمدی- مدیرتولید: حسین حصاری- جانشین تولید: علی آهنگری- تهیه‌کننده: دکتر محمود اسعدی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 5:37  توسط آزیتا رصافی  | 

پرنده رفتنی‌ست.....


پرنده می‌دانست "که دوردست امیدی نمی‌آموخت"

"چرا که سرابی درمیانه بود"*

پای‌خسته و بال‌لرزان

چشم به گذشته‌ها داشت

به دوردست‌ها

به تجربه‌ی پرواز در بیکران‌های ناشناخته

به آزردگی‌های تنش و دلش 

به همه‌ی آن‌چه که پشت سر گذاشته بود......

حالا دیگر پرنده می‌دانست که فهمیدن پرواز کافی نیست

او حالا می‌دانست که سال‌ها همچون کلاغ در هامونی مرده به پرواز درآمده بود

و در پس این سفرهای بی‌شمار مقصد را گم کرده بود

او حالا می‌دانست که سرنوشت برایش سرگردانی همیشگی رقم زده بود....


 نومیدی در تاروپود وجودش لانه کرد ..... 

و پرنده به یک‌باره فهمید که دیگر نه بال پرواز دارد و نه پای ماندن


*برگرفته از آیدا درآینه‌ی احمد شاملو


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 13:25  توسط آزیتا رصافی  | 

تصاویر تلخی که دراین چند روز دیده‌ام.....

 


چند روز گذشته به بهانه‌ی ساخت برنامه‌ی روبان قرمز که درباره‌ی ایدزه توی مناطق و خونه‌هایی‌ که معتادان و سکس ورکرها و فروشندگان مواد مخدر حضور دارند توی شهر کرمانشاه کلی تصویر گرفتم.....درسته که تصاویری که دارم خیلی از نظر تصویری و سینمایی غنی و بکر هستن، ولی هنوز بعد از گذشت چند روز نمی‌تونم زخمی که از دیدن این مناظر و افراد و آرزوهای خط خورده‌شون در روح و قلبم ایجاد شده رو التیام بدم..... گیرم که تصاویری داشته باشم از جوونایی که چون دیگه جای سالم تو بدنشون نیست رگشون باز شده و خون وعفونت همه‌ی وجودشون رو گرفته.... مردایی که زناشون رو به خونه‌های تیمی می‌برن تا هم مصرف کنن و هم درآمدی به خونه ببرن.... پسربچه‌هایی ده تا دوازده ساله که با پدرشون میان می‌شینن پای بساط.... بی‌خانمان‌هایی که توی یه بیابان برهوت تو گودال‌هایی مصرف می‌کنن و زندگی می‌کنن که ارتفاعش به زحمت به یک متر می‌رسه...... آدمایی که به خاطر تزریق با سرنگ آلوده یا خون‌بازی دچار بیماری ایدز شدن...... اونایی که گوشه‌ی پارک یا خیابون افتادن و دارن از خونریزی و درد به خوشون می‌پیچن... و...... و.....

این تصاویری که کم‌تر دیده شده و به صراحت همه‌ی این بدبختی‌ها و فساد رو به تصویر می‌کشه به چه درد می‌خوره وقتی نتونه یکی از این مسئوولین محترم رو به تفکر و اقدام جدی وادار کنه.... 
تو این گیر ودار متوجه شدم که کرک اصل گرمی صدوچهل هزارتومنه درحالی که تو بیشتر مناطق ایران به قیمتی کمتر از پنج هزار تومن خرید و فروش می‌شه و این یعنی این‌که خدا می‌دونه این بی‌چاره‌ها چی دارن می‌کشن..... نهادهای جهانی کمک‌هایی می‌کنن که به دست این افراد بی‌نوا نمی‌رسه و این وسط معلوم نیست چه اتفاقی برای این کمک‌ها می‌افته..... حتی کمک‌های غیرنقدی مثل سرنگ هم به فروش می‌رسه و پولش که حتماً خوردن هم داره....



با این‌که خود این افراد چقدر مقصرند که یه همچین سرنوشتی رو برای خودشون رقم زدن کار ندارم... اما بعد از همه‌ی این ماجراها یه سوال بزرگ برام موند که چرا کسی کاری جدی نمی‌کنه و اون چه سیاستیه که اجازه می‌ده این جوونا توی این منجلاب غرق باشن....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 5:42  توسط آزیتا رصافی  | 

مستند پرفسور کردوانی پدر کویرشناسی ایران


پرفسور پرویز کردوانی سوژه که نه.... به نوعی کارگردان این قسمت از مجمومه‌ی مشاهیر تهران بود! با 82 سال سن حضوری بسیار پرانرژی و فعال داشت و البته تقریبا تمام پلان‌ها را خودش کارگردانی می‌کرد.... مثلاً می‌گفت از این زاویه بگیرید یا آقای فلانی هم در کادر تصویر باشد و فلان چیز را بگوید! اگرمی‌خواستم پلان‌های دیگری بگیرم می‌گفت: " این‌جا دیگه بسه بریم یه جای دیگه... سی دقیقه برنامه که اینقدر تصویر لازم نداره!...." برای رفتن به گرمسار و روستای محل تولدش اجازه نداد که ماشین ببریم و گفت اگر خودش رانندگی نکند حوصله‌اش سر می‌رود.... خلاصه این‌که حضوری شیرین در این قسمت برنامه درپشت صحنه داشت! 

 خانم فریده گلبو -نویسنده وهمسر پرفسور- هم که کمتر حاضر به حضور درمقابل دوربین می‌شود در فیلم حضور داشت....

سررسید دکتر کردوانی را که ببینید متوجه می‌شوید که تقریباً هرروز با رادیو و تلویزیون و یا یکی از روزنامه‌ها قرار مصاحبه دارد و عجیب که از بیان هر روزه‌ی دغدغه‌هایش و پاسخ به سوالات تکراری خسته نمی‌شود..

اما غیر از بحث فیلم  درمورد کم‌آبی و مدیریت‌های اشتباه در این رابطه و موضوعات مشابه که به محیط زیست مربوط می‌شد ناله‌ها و حساسیت و دغدغه‌ای مثال‌زدنی داشت.... دریغ  که از علم وتجربه‌ی افرادی مثل او در برنامه‌ریزی‌های کلان کشور استفاده نمی‌شود و مصلحت کشور فدای مصالح سیاسی می‌شوند.....


همکاران این قسمت: نویسنده و کارگردان: آزیتا رصافی- تصویربردار: رامین دانیالی- صدابردار: پیشکوت حسامی- تدوین: محمدرضا سرمدی



+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 3:45  توسط آزیتا رصافی  | 

واژه اتفاقی‌ست که می‌افتد....

 

لابه‌لای این واژه‌ها و سطرها که می‌نویسم و پاک می‌کنم، سرگردانم

الان سال‌ها و روزها و ساعت‌ها و دقیقه‌هاست

که واژه از پی واژه می‌آید و سطر از پی سطر

اما من در جستجوی گمشده‌ای هستم که گذاشته‌ بودمش یک جایی همین حوالی 

کنار همین کلمات و معانی.... میان این سطرهای نانوشته....

.............

و کسی چه می‌داند

شاید روزی برسد که  تسلیم این واژه‌های بی‌تفاوت شوم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 2:58  توسط آزیتا رصافی  | 

اندر احوالات تلویزیون...


1- اخبار بیست وسی امشب با وضوح تمام تصاویری نشان می‌داد از مردی که دستش از شانه قطع وگم شده بود ونمی‌دانم بعد از چه ماجرایی بعد از سه روز پیدا شده بود و..... مجری آن‌چنان با هیجان و آب وتاب صدایش  روی تصاویر شنیده می‌شد گویی درباره‌ی عروسی یک زوج خوش‌بخت که مراسمشان را در کوه‌های آلپ برگزار کردند حرف می‌زند! داشته باشید که با دخترکم درحال خوردن شام بودیم... دریغ از لقمه‌ای که پس از پخش این تصاویر خورده باشیم!

2- این‌روزها خبر دستگیری و کشته شدن قذافی سرتیتر انواع و اقسام خبرگزاری‌ها و رسانه‌هاست.... تلویزیون ایران بدون هیچ اعلانی تصاویر مشمئزکننده‌ای از دستگیری و جسد خونین و مالین او نشان می‌دهد. نشان دادن تصاویر جهت استناد دادن به خبر خوب و لازم است. ولی دراین میان افرادی که تحمل دیدن این تصاویر را ندارند، ناگهان تصاویر را می‌بینند و خدا می‌داند چه تأثیری روی روح و روان آن‌ها می‌گذارد.... تلویزیون بی‌بی‌سی هربار پیش از پخش تصاویر اعلام می‌کند که تصاویر دل‌خراش و ناراحت‌کننده است، تا مخاطب اگر تحملش را ندارد، نبیند ویا خود را برای دیدن این صحنه‌ها آماده کند. بی‌بی‌سی حتی گاهی نور فلاش‌های دوربین را پیش از پخش اعلام می‌کند که ممکن است برای بیماران صرعی مشکل‌ساز باشد.

3- واحدهای درسی برنامه‌سازی و تهیه برنامه‌های تلویزیونی در دانشکده‌ی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران براساس اصول وشیوه‌های شبکه‌ی بی‌بی‌سی تدوین شده‌اند وتدریس می‌شوند..... اوضاع جالبی‌ست؛ از یک طرف شیوه‌ها را از بی‌بی‌سی استخراج می‌کنیم وآموزش می‌دهیم.... واز طرف دیگر آن را تحریم می‌کنیم و عنوان بنگاه خبرپراکنی به آن می‌دهیم! 

4- این نوشته در ستایش شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی  نیست، بلکه در نکوهش تلویزیونی‌ست که درهیچ یک ار بخش‌هایش ذره‌ای برای شعور و احساس مخاطبش قائل نیست و همه‌ی بخش‌هایش را آلوده به سیاست می‌کند و دست آخر میزان رضایت مخاطبانش از برنامه‌های تلویزیونی را 90 درصد اعلام می‌کند!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 23:55  توسط آزیتا رصافی  | 

مستند دکتر پورمند


دکتر غلامرضا پورمند، متخصص اورولوژی و پیوند کلیه از چهره‌های ماندگاری‌ه که سوژه‌ی یکی از قسمت‌های برنامه‌ی مشاهیرتهرانه. او از اولین کسانی‌یه که پیوند کلیه از جسد رو درایران انجام داده و طبیعتاً مثل همه‌ی اساتیدی که در برنامه‌ی مشاهیرتهران با اون‌ها روبرو می‌شم، فعالیت‌ها، مطالعات و مقالات علمی بی‌شماری در کارنامه‌ی خودش داره. او الان رییس بیمارستان سیناست ... مردی بسیار متواضع، خون‌گرم و حاذق در رشته‌ی خود.....

وقتی تصمیم گرفتم که از یکی از پیوندهای کلیه که توسط دکتر انجام می‌شه تصویربرداری کنم نمی‌دونستم تحملش رو دارم یا نه... اما ذوق و هیجان کودکانه‌ی او از موفقیت دربخش‌های مختلف عمل با نشان دادن محتویات درون بدن بیمار(!) و مهارت و چیره‌دستی او، حضور در اتاق عمل رو برای ما هموار کرد....

عوامل این قسمت: کارگردان: آزیتا رصافی- تهیه‌کننده: دکتر محمود اسعدی- تصویربردار: رامین دانیالی- صدابردار: پیشکت حسامی- مدیرتولید: حامد آهنگری- تدوین: محمدرضاسرمدی


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 2:58  توسط آزیتا رصافی  | 

پرندگان


ای عبور ظریف

بال را معنی کن
تا پرهوش من از حسادت بسوزد

سهراب سپهری










+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 2:3  توسط آزیتا رصافی  |